یادداشت «سعید شعبانی» در پیوند با تداوم خشکسالی و آلودگی هوا؛
تشنهلب در هوای آلوده میمیریم
برای اینکه مخاطب این نوشتار متوجه عمق گرمایش جهانی و تغییرات اقلیم باشد لازم است یادآور شویم تا همین چند سال قبل، جنگلهای منطقه الیت در مرزنآباد چالوس در آبانماه زیر نیم متر برف مدفون بود اما طی هفتههای اخیر که اسیر حریق شد، نه تنها برف و بارانی در منطقه نباریده بود بلکه برگهای خشک گیاهان مانند یک انبار باروت عمل کرد و در خدمت گسترش آتش درآمد.
به گزارش تفکر، ایران از دیرباز فلاتی گرم و خشک بود و وجود قناتها و کاریزهایی که سه هزار سال عمر دارند حکایت از آن دارد که اجداد ما چه اندازه مصیبت را بر خود هموار میکردند تا آب این مایهی حیات را استحصال کنند و هرگز آن را هدر نمیدادند.
عجیب و غریب است که ما چنین پیشینه تمدنی داریم اما حکمرانی آب را نمیدانیم و با برخی اقدامات خود موجبات تشدید خشکسالی را فراهم کردیم اما امروز باید بدانیم اگر مدیریت آب را جدی نگیریم، فردا دیگر چیزی به نام زندگی در فلات ایران معنا نخواهد داشت و از این نظر فرقی بین تهران، اصفهان و مازندران نیست.
حقابههای تاریخی ما زیر سایه دیپلماسی ضعیف از دست رفتند. جنگلهای هیرکانی بیش از دو هفته سوختند؛ نه فقط از آتش سودجویانی چون قاچاقچیان چوب و شکارچیان غیرمجاز بلکه از سوءمدیریت دستگاههای مسئول و مهمتر از همه تغییرات اقلیمی که خود ریشه در رفتار انسان دارد.
برای اینکه مخاطب این نوشتار متوجه عمق گرمایش جهانی و تغییرات اقلیم باشد لازم است یادآور شویم تا همین چند سال قبل، جنگلهای منطقه الیت در مرزنآباد چالوس در آبانماه زیر نیم متر برف مدفون بود اما طی هفتههای اخیر که اسیر حریق شد، نه تنها برف و بارانی در منطقه نباریده بود بلکه برگهای خشک گیاهان مانند یک انبار باروت عمل کرد و در خدمت گسترش آتش درآمد.
امروز خطر خشکسالی بیش از ده برابر گذشته بر ما سایه انداخته است و ما درگیر مشکلی هستیم که هر سال عمیقتر و پیچیدهتر خواهد شد.
ضعفهای ساختاری و سوءمدیریتها، کاری کردهاند که گرمای پاییزی حتی صخرههای صدفی را هم بسوزاند و کشور وارد چرخهای از پیامدهای خشکسالی شود؛ چرخهای که کمتر از دو سال دیگر—شاید هم زودتر—چهرهای بسیار سختتر به خود خواهد گرفت.
هوای تهران و بسیاری از شهرها آنچنان آلوده است که گویی مهِ خاموشی چون بختک بر شانههای شهر افتاده است و قصد ترک پایتخت را ندارد . اگر این وضعیت ادامه یابد، بیم آن است که با لبهای تشنه در آلودگی هوا بمیریم.
آسمان بر ما خشم گرفته و باران را از ما دریغ میکند و حجم آب سدها به کمترین میزان خود در پنج تا شش دهه اخیر رسیده و سال آبی 1405-1404 ششمین سالی خواهد بود که بارندگی کمتر از میانگین ۵۰ ساله ثبت میشود.
اگر با همین فرمان پیش برویم، با توجه به اینکه 30 استان از 31 استان کشور در معرض فرونشست هستند-تنها استانی که فرونشستی در آن گزارش نشده است گیلان است و عمق فرونشست در برخی استانها چون یزد و اصفهان تا سی سانتیمتر گزارش شده است-، شاید شهرهای بزرگ نیاز به جابهجایی داشته باشند و شاید نیاز باشد اقامتگاههایی جدید احداث کنیم آن هم در شرایطی که سرمایه و اعتبار لازم برای این کار را هم نداریم.
بازچرخانی آب را باید جدی گرفت، آب شرب و آب خاکستری باید از هم تفکیک شود، آب شرب را نباید به سمت آبیاری فضای سبز شهر هدایت کرد همانگونه که در مستندات تاریخی آمده، تمدن ایران بر شانههای مدیریت آب در این سرزمین تفتیده ایستاده است و امروزه بازچرخانی آب و تفکیک آب شرب از آب خاکستری یکی از مصادیق مدیریت مصرف آب است.
نکته آخر اینکه نقش مردم در حکمرانی آب باید پررنگ باشد، آب مسأله دولتها نیست؛ مسأله بقاست و بقا به همه ما مربوط است. دولتها با هر ساختاری و با تکیه بر قوای سهگانه و پشتوانه مردم شکل میگیرند در موضوع آب نمیتوانند مستقل و بریده از جامعه تصمیم بگیرند. این یک هشدار است؛ هشداری که اگر نشنویم، خطر آن وجود دارد که تشنه و خاموش از این دنیا برویم.
رویای مازندران قویتر
عشرت کراری/ اهمیت مازندران بر همهی ایران مشخص است اما گویا تصمیمسازان استان، هنوز به این باور نرسیدند که این استانِ کهن با اساطیر و دانشمندان نامداری که دارد، هرگز درخور جایگاهش توسعه نیافته است و این چیزهایی که امروزه در جهت اقتصاد و گردشگری در استان وجود دارد از بدیهیترین موارد کسب و کار است.
نارنگی ارزان، پاسوز گرانیهای بیامان
این روزها که فصل برداشت مرکبات در مازندران است و باید برای باغداران فصلی شیرین و همراه با به بار نشستن ماهها تلاش شبانهروزی باشد، به روزهای دلهره، نگرانی و خسارت تبدیل شده است و دلیل آن نیز قیمت پایین نارنگی پیشرس و محلی است که 35 تا 40 هزار تومان در هر کیلو بابت آن به باغداران پول میدهند.
عقبنشینی دخترها؛ اجبار یا انتخاب؟
غلبهی هوش بر هنجار سبب شد تا دختر دانشآموز از نظم حاکم بر زیست سنتی ایرانی عبور کند و به شکستن خطوط قرمز و رهایی در هیجان متمایل شود. این اگر نشات گرفته از پیشبینی فقری باشد که در آینده گریبانشان را خواهد گرفت، یا از ضعف اعتماد بهنفس و ترس طرد شدن از سوی جامعهای باشد که معیارهای زیبایی و مقبولافتادن را به آنها تحمیل کردهاست، فرقی نمیکند؛ یک فرایند مخرب حالا به نتیجه رسیده و همچنان در حال پیشروی است.