کد خبر : 6354
زمان انتشار : 1404/09/08 |
تشنه‌لب در هوای آلوده می‌میریم
یادداشت «سعید شعبانی» در پیوند با تداوم خشک‌سالی و آلودگی هوا؛

تشنه‌لب در هوای آلوده می‌میریم

برای این‌که مخاطب این نوشتار متوجه عمق گرمایش جهانی و تغییرات اقلیم باشد لازم است یادآور شویم تا همین چند سال قبل، جنگل‌های منطقه الیت در مرزن‌آباد چالوس در آبان‌ماه زیر نیم متر برف مدفون بود اما طی هفته‌های اخیر که اسیر حریق شد، نه تنها برف و بارانی در منطقه نباریده بود بلکه برگ‌های خشک گیاهان مانند یک انبار باروت عمل کرد و در خدمت گسترش آتش درآمد.

به گزارش تفکر، ایران از دیرباز فلاتی گرم و خشک بود و وجود قنات‌ها و کاریزهایی که سه هزار سال عمر دارند حکایت از آن دارد که اجداد ما چه اندازه مصیبت را بر خود هموار می‌کردند تا آب این مایه‌ی حیات را استحصال کنند و هرگز آن را هدر نمی‌دادند. 

عجیب و غریب است که ما چنین پیشینه تمدنی داریم اما حکمرانی آب را نمی‌دانیم و با برخی اقدامات خود موجبات تشدید خشک‌سالی را فراهم کردیم اما امروز باید بدانیم اگر مدیریت آب را جدی نگیریم، فردا دیگر چیزی به نام زندگی در فلات ایران معنا نخواهد داشت و از این نظر فرقی بین تهران، اصفهان و مازندران نیست. 

حقابه‌های تاریخی ما زیر سایه دیپلماسی ضعیف از دست رفتند. جنگل‌های هیرکانی بیش از دو هفته سوختند؛ نه فقط از آتش سودجویانی چون قاچاقچیان چوب و شکارچیان غیرمجاز بلکه از سوءمدیریت دستگاه‌های مسئول و مهم‌تر از همه تغییرات اقلیمی که خود ریشه در رفتار انسان دارد.

برای این‌که مخاطب این نوشتار متوجه عمق گرمایش جهانی و تغییرات اقلیم باشد لازم است یادآور شویم تا همین چند سال قبل، جنگل‌های منطقه الیت در مرزن‌آباد چالوس در آبان‌ماه زیر نیم متر برف مدفون بود اما طی هفته‌های اخیر که اسیر حریق شد، نه تنها برف و بارانی در منطقه نباریده بود بلکه برگ‌های خشک گیاهان مانند یک انبار باروت عمل کرد و در خدمت گسترش آتش درآمد.

امروز خطر خشک‌سالی بیش از ده برابر گذشته بر ما سایه انداخته است و ما درگیر مشکلی هستیم که هر سال عمیق‌تر و پیچیده‌تر خواهد شد.

ضعف‌های ساختاری و سوءمدیریت‌ها، کاری کرده‌اند که گرمای پاییزی حتی صخره‌های صدفی را هم بسوزاند و کشور وارد چرخه‌ای از پیامدهای خشک‌سالی شود؛ چرخه‌ای که کمتر از دو سال دیگر—شاید هم زودتر—چهره‌ای بسیار سخت‌تر به خود خواهد گرفت.

هوای تهران و بسیاری از شهرها آن‌چنان آلوده است که گویی مهِ خاموشی چون بختک بر شانه‌های شهر افتاده است و قصد ترک پایتخت را ندارد . اگر این وضعیت ادامه یابد، بیم آن است که با لب‌های تشنه در آلودگی هوا بمیریم.

 آسمان بر ما خشم گرفته و باران را از ما دریغ می‌کند و حجم آب سدها به کم‌ترین میزان خود در پنج تا شش دهه اخیر رسیده و سال آبی 1405-1404 ششمین سالی خواهد بود که بارندگی کم‌تر از میانگین ۵۰ ساله ثبت می‌شود.

اگر با همین فرمان پیش برویم، با توجه به این‌که 30 استان از 31 استان کشور در معرض فرونشست هستند-تنها استانی که فرونشستی در آن گزارش نشده است گیلان است و عمق فرونشست در برخی استان‌ها چون یزد و اصفهان تا سی سانتی‌متر گزارش شده است-، شاید شهرهای بزرگ نیاز به جابه‌جایی داشته باشند و شاید نیاز باشد اقامت‌گاه‌هایی جدید  احداث کنیم آن هم در شرایطی که سرمایه و اعتبار لازم برای این کار را هم نداریم.

 بازچرخانی آب را باید جدی گرفت، آب شرب و آب خاکستری باید از هم تفکیک شود، آب شرب را نباید به سمت آبیاری فضای سبز شهر هدایت کرد همان‌گونه که در مستندات تاریخی آمده، تمدن ایران بر شانه‌های مدیریت آب در این سرزمین تفتیده ایستاده است و امروزه بازچرخانی آب و تفکیک آب شرب از آب خاکستری یکی از مصادیق مدیریت مصرف آب است.

نکته آخر این‌که نقش مردم در حکمرانی آب باید پررنگ باشد، آب مسأله دولت‌ها نیست؛ مسأله بقاست و بقا به همه ما مربوط است. دولت‌ها با هر ساختاری و با تکیه بر قوای سه‌گانه و پشتوانه مردم شکل می‌گیرند در موضوع آب نمی‌توانند مستقل و بریده از جامعه تصمیم بگیرند. این یک هشدار است؛ هشداری که اگر نشنویم، خطر آن وجود دارد که تشنه و خاموش از این دنیا برویم.

لینک کپی شد
ارسال نظرات
یادداشت